« صد سال تنهايي | صفحه‌ی اصلی | چنین گفت زرتشت. »

خانم دالاوي

خانم دالاوي عالي بود.. ذره ذره خواندم و كيف كردم. نمي‌دانم درباره‌اش جز اين چه بنويسم.. همين ..

اين هم تكه‌هايي از آن :

...حالا كه به‌دوستي طولاني‌شان كه عمري سي‌ساله داشت فكر مي‌كرد، نظريه كلاريسا از اين فراتر نمي‌رفت. با اين كه ديدارهاي واقعي‌شان كوتاه ، منقطع و غالبا دردناك بود، كه با غيبت‌هاي او و ورود مزاحمين( مثلا امروز صبح كه درست وقتي صحبت او با كلاريسا گل مي‌انداخت، اليزابت مثل يك كره اسب لنگ‌دراز ، خوش ريخت و احمق وارد شده بود) جز اين نمي‌توانست باشد، تاثير آن‌ها بر زندگي‌اش بيش از حد بود. اين يك معما بود. يك دانه تيز ، سفت و سخت و ناجور به‌تو مي‌دادند، خود ديدارها كه غالبا بسيار دردناك بود ، با وجود اين در غياب او در غيرمنتظره ترين جاها غنچه مي‌داد، مي‌شكفت، عطر مي‌پراكند، مي‌گذاشت لمس كني، بچشي، بنگري، همه آن را احساس كني و پس از سالها سكون بفهمي. خاطره كلاريسا همين‌طور برايش زنده‌شده بود. بر عرشه‌ي كشتي در هماليا، و بر اثر ديدن نامربوط‌ترين چيزها. كلاريسا بيش از هركسي كه شناخته بود بر او تاثير گذاشته بود.

صفحه 193
........
مرگ خودخواسته گوياي نافرماني‌ست. مرگ كوششي است براي ارتباط، از سوي آدمهايي كه احساس مي‌كنند رسيدن به‌مركزي كه به‌طور رمزآلودي از آنها مي‌گريزد امكان ناپذير است، نزديكي‌اي كه به‌جدايي منتهي مي‌شود، شعف رنگ مي‌بازد، آدم تنها است. مرگ مانند يك آغوش است.

صفحه 229

......
نام كتاب: خانم دالاوي
نويسنده:ويرجينيا ولف
مترجم:خجسته كيهان
نشر:نگاه

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

درباره

اين صفحه حاوی يکی از مطالبی است که در اين وبلاگ در تاريخ زير منتشر شده است جمعه 15 شهریور 87.

مطلب منتشره‌ شده‌ی قبلی:صد سال تنهايي.

مطلب بعدی در اين وبلاگ:چنین گفت زرتشت..

ساير مطالب را می‌توان درصفحه‌ی اصلی يا از طریق صفحه‌ی بايگانی مشاهده کرد .

Powered by
Movable Type 3.31